منهاج سراج
344
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
راوى چنين ميگويد : كه درين هفت شبانه روز از كثرت سواد دود ، چنان هوا مظلم گرديد ، كه شب را مانستى و شب از شعلههاى آتش كه در شهر غزنين ميسوخت هوا چنان مىنمود [ ( 1 ) ] كه بروز مانستى . و درين هفت روز دست كشاد و غارت و كشتن و مكابره بود ، هر كه را از مردان يافتند بكشتند و عورات و اطفال را اسير كردند ، و فرمان داد : تا كل سلاطين محمودى را از خاك بر آوردند و بسوخت [ ( 2 ) ] ، مگر سلطان محمود [ غازى ] و سلطان مسعود و سلطان ابراهيم را ، و بر قصور [ ( 3 ) ] سلطانان غزنين يك هفتهء تمام علاء الدين به شراب و عشرت مشغول بود ، و درين وقت [ ( 4 ) ] فرموده بود كه ( تا ) تربت سلطان سيف الدين سورى و روضهء ملك الجبال طلب كرده بودند ، و هر دو را صندوق ساخت [ ( 5 ) ] و به جهت تمام لشكر استعداد غزا مهيا گردانيد . چون هفت روز گذشت شب هشتم شد ، شهر تمام خراب گشت و سوخته شد ، سلطان علاء الدين در ان شب ، چند بيت در مدح خود بگفت و مطربان را فرمان داد : تا در پيش او در چنگ و چغانه بر زدند [ ( 6 ) ] ، و آن نظم اينست [ بيت ] : جهان داند كه سلطان جهانم [ ( 7 ) ] * چراغ دودهء عباسيانم علاء الدين حسين بن حسينم * كه باقى باد ملك جاودانم [ ( 8 ) ] چو بر گلگونهء دولت نشينم [ ( 9 ) ] * يكى باشد زمين و آسمانم امل مصرع [ ( 10 ) ] زن گرد سپاهم * اجل بازيگر نوك سنانم همه عالم بگيرم چون سكندر * بهر شهرى شهى ديگر نشانم بران بودم كه با او باش غزنين [ ( 11 ) ] * چو رود نيل جوى خون برانم
--> [ ( 1 ) ] مط : هوا چنان روشن مىبود [ ( 2 ) ] مط : بسوختند [ ( 3 ) ] مط : و بر قصر سلطنت غزنين تمام هفته [ ( 4 ) ] مط : درين مدت [ ( 5 ) ] مط : ساخته [ ( 6 ) ] مط : بزدند [ ( 7 ) ] مط : داند كه من شاه جهانم . مجمع الفصحاء : كذا [ ( 8 ) ] مط : خاندانم [ ( 9 ) ] مط : چو بر گلگون دولت برنشينم . پ : كذا [ ( 10 ) ] پ : مقرع [ ( 11 ) ] مجمع الفصحاء : بدان بودم كه از لمقان بغزنين * به تيغ تيز ، جوى خون برانم .